🔹۱۲۰۰ دلار پول تو جیبم داشتم، از صبح ۱۰ تا درمانجو دیده بودم، فردا قرار بود با توماس بریم گلف…

همون شب خواب دیدم که بعد از مدتها تونستم برم پیش آلفرد و اون هم حاضر شده اون بنز سفیده رو قسطی بهم بفروشه، سوار ماشین داشتم برمی گشتم که چهره ی اولین دوست دخترم، جولیا رو تو آیینه ماشین دیدم، داشت عین احمق ها می خندید، ۱۲۰۰ دلار پول تو دستش بود و داشت اونها رو یکی یکی از پنجره پرت می کرد بیرون… از خواب پریدم، و به فکر اون روزا افتادم که من احمق براش پول خرج می کردم. یادمه یه روز از جیب بابام پول کش رفتم و باهاش یه کیلو تخمه خریدم تا سر قرار باهم بخوریم، دختره احمق لج کرد و هیچ کدوم از اون آجیل ها رو نخورد من هم مجبور شدم با اعصاب خراب همه تخمه ها رو با پوست بخورم و اون شب رو تو بیمارستان بگذرونم. صبح هم نزدیک صندوق بیمارستان مفصل از بابام کتک خوردم. پولی تو جیبش نبود و همون جا لو رفتم. مامانم هزینه بیمارستان رو داد و حسابی با بابام دعوا می کرد که تو نباید بچه رو تو بیمارستان میزدی، تو اگه مرد بودی انقد کم تو جیبت پول نمیذاشتی.
یه چند وقتی هست دیگه خواب نمی بینم، مشکلی برام پیش اومده آقای دکتر؟
✍حمیدرضا ساسان فر
🍃🍂🍃
🔹telegram.me/sasanfar_ir
🔹www.sasanfar.ir

ارسال دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.