🔹 دلش میخواست بخنده، ولی فکر می کرد جلف به نظر میرسه.
– دلش میخواست عصبانی بشه، ولی فکر می کرد از ارزشش کم میشه.
– دلش میخواست از احساسش بگه، ولی فکر می کرد باید خنثی باشه.
– دلش میخواست از خودش بگه، ولی فکر می کرد باید ناشناخته باشه.
– دلش میخواست خودش باشه، ولی فکر می کرد نباید این طور باشه.
– اون در مورد چگونگی پرشور ساختن زندگی مردم تحصیل کرده بود، ولی زندگیش شور و حالی نداشت.
اون مثلا روانشناسی خونده بود!

.

.

حمیدرضا ساسان فر

(یک یادداشت قدیمی)

ارسال دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.