🔹دقیقا مشکل ما از زمانی شروع شد که اون ترجیح داد برای بهتر شدن حال خودش و خانواده مون پیش یک روان درمانگر بره. من لازم بود که از این اتفاق استقبال کنم، راستش را بخواهید چهره مردی را به نمایش گذاشتم که حتی از این موضوع استقبال هم می کنه ولی واقعا داشت حالم به هم می خورد. اون چطور به خودش جرات می داد که در یک اتاق و با یک مرد از مسایل خصوصی خودش حرف بزنه. گیریم که اون مرد روانشناس باشه و حتی کارش رو هم به خوبی بلد باشه، ولی حتی همین هم خیال من رو راحت نمی کرد. یکی از تهوع آورترین لحظات زمانی بود که باید پول جلسات روان درمانی رو بهش می دادم تا تموم اون پول بی زبون برسه به یه مرد دیگه. ۲۰۰ دلار پول زیادی بود، با این پول کارهای دیگه ای می تونستیم بکنیم که هر دومون راضی باشیم… اون واقعا روز به روز حالش بهتر می شد، هرچی کرم می ریختم اون خیلی بالغانه برخورد می کرد. یکی از دردناک ترین اوقات زندگیم داشت رقم می خورد، تصور اینکه که یه مرد دیگه ای جز من تونسته بود حالش رو بهتر کنه، یک ناکامی بزرگ بود، دیگه تحملش رو نداشتم، رفتم یک روان درمانگر زن پیدا کردم و هر هفته باهاش جلسه داشتم. بعد فورا بر می گشتم خونه و به زنم می گفتم که اون چه روان درمانگر موفق و کاربلدیه و من هر هفته برای شروع جلسه مون چقدر لحظه شماری می کنم. راستی یادم رفت بگم که من یه روانشناسم، چیه؟! تا حالا یه روانشناس عوضی ندیده بودید؟!

.

#طنز

#حمیدرضاساسان_فر

 

ارسال دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.