بابک همتیان دوست قدیمی بسیاری از ما روانشناسان، دست به کار بزرگی زده و در یادداشتی که در ادامه می خوانید در مورد گرایش جنسی اش نوشته و با خلاقیت و هوشمندی مثال زدنی از احساسات و افکار خود در این زمینه برای عموم صحبت کرده…
از این جهت یادداشت او را منتشر می کنم که وی را در یک صلح مثال زدنی با بدنش یافته ام، ایده ای که گاهی آن را با مراجعین دگرباش خود مطرح می کنم.
او اکنون در امریکا تحصیل می کند و دارنده رتبه یک کنکور ارشد روانشناسی در گذشته بوده است.
در ادامه می توانید یادداشت بابک را که در صفحه فیس بوکش منتشر کرده، مطالعه بفرمایید:
#
این پست اهمیت شخصی فراوانی برای من داره. برای همین ویراست های انگلیسی (اوّل) و فارسی (دوم) از اون هر دو ارائه شدن. می دونم با استانداردهای فیسبوک یه مقدار طولانیه، ولی ممنون میشم تحمّل کنید و تا آخر بخونیدش. اگر دلتون خواست اون رو تو شبکه های اجتماعی به اشتراک بذارین، هیچ اشکالی از نظر من نداره.

***
زمانی که بچّه بودم، عادت داشتم توی کمد رخت خواب ها بشینم و تصور کنم اونجا نیستم. دوستی اخیراً اشاره کرد که با توجّه به زندگیم این کار جنبه ی نمادین جالبی داشته. درست می گفت.

هر کسی که پست ها و لایک های من رو دنبال می کنه احتمالاً از این خبر شگفت زده نخواهد شد که من دگرجنسگرا نیستم. مقاله هایی آنلاین هستن که همین رو میگن. خودم هم (به ویژه در آمریکا)
به خیلی ها این رو گفتم. واکنش ها (یا نبود اون ها) به طور کلّی مثبت بودن. امّا این به اون معنا نیست که دوباره و دوباره به درون کمد رانده نمیشم. فقط ماهیت کمد تغییر کرده.

حذف دوجنسگرایان پدیده ای رایجه. هیچ وقت به آشکاری زمانی احساسش نکردم که یکی از روزنامه های اصلی امریکا تصمیم گرفت بی توجّه حرف هام من رو همجنسگرا خطاب کنه. این فرض دوقطبی بودن گرایش جنسی و عاطفی رو از خیلی ها که پشتیبان اقلیت های جنسی یا حتّی خودشون از یک اقلیت جنسی هستن کم ندیدم. جذابیت این طرز تفکّر رو درک می کنم. جهان خیلی ساده تر و مفهوم تر به نظر می رسه وقتی همه چیز رو دوقطبی می بینی. ولی خوب اون وقت تصویرت از دنیا دروغینه.

برجسته سازی این مسایل مهمه. همین جوریه که متوجّه میشیم کسانی که از یه منظر خاص با ما فرق دارن لزوماً افرادی ترسناک، غیراخلاقی و نا آشنا نیستن که تو حاشیه های جامعه زندگی می کنن. ممکنه خبردار بشیم که خیلی از کسایی که دوستشون داریم یا بهشون احترام می ذاریم، عضوی از اون گروه ها هستن. می بینیم به حاشیه رانده شدن و حذف شدن با اون افراد چه کرده. می فهمیم چقدر چیزهای مشترک با اون ها داریم. برخورد بهترین دوا برای نفرت و تبعیضه. جوامع مدّت هاست از اون برای پذیرنده تر شدن بهره می برن. ولی به اون میزان که باید در ارتباط با دوجنسگرایی، به ویژه در مردان، اتّفاق نمیفته.

به همین خاطره که میخوام این بار با واژگان خودم به عنوان یک دوجنسگرا، به آشکارترین شکل ممکن برون آیی کنم. دلیلش این نیست که دوست دارم برچسب بخورم. جامعه چه بخوام چه نخوام برچسب هایی رو به من خواهد زد. بهتره که دست کم این برچسب ها یه مقدار دقیق تر بشن

همیشه هزینه ای واقعی همراه برون آیی هست و تا وقتی برخی از ماها اون رو نپردازیم، هزینه ها برای دیگران کاهش پیدا نمی کنن. امّا دشواری این کار از فرد به فرد متفاوته. به عنوان کسی که تو جامعه ای به نسبت پذیرنده در قبال اقلیت های جنسی زندگی می کنه، مستقله و با برون آیی زندگیش، کارش و کلّ شبکه ی اجتماعیش تهدید نمیشن، احساس می کنم وظیفه دارم تا جایی که میتونم در قبال این موضوع باز باشم. به میلیون ها انسانی فکر می کنم که در کشورم به تنهایی با احساساتشون بعضاً برای دهه ها سر و کلّه می زنن، سر از ازدواج هایی در میارن که که خلاف گرایش جنسی و عاطفیشون هستن. به کسانی که اگر برون آیی کنن طرد خواهند شد، شغلشون رو از دست خواهند داد یا حتّی ممکنه جونشون رو از دست بدن.

خبر اینه: من یک دوجنسگرا هستم و همیشه هم دوجنسگرا بودم. به مردان و زنان گرایش دارم و عاشق افرادی از هر دو جنس می شم. این صرفاً یک احساس دوره ای نیست و سردرگم هم نیستم.

اگر این مسأله خیلی آزارتون میده، دوستی اینترنتی یا دنیای واقعمون رو برهم بزنین. غمگین خواهم شد، ولی ترجیح میدم بر اساس احساس واقعیم و مسئولیت های اجتماعیم زندگی کنم تا این که همه ی دوستانم رو حفظ کنم. از این که وقت گذاشتین و این پست رو خوندین ممنونم. نوشتنش برام ساده نبود.

ارسال دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.