یادداشتی که در ادامه می‌آید، در واقع برآمده از تجربه من از جلسه کمیسیون بالینی سازمان نظام است. در همین جلسه بود که اعضای محترم کمیسیون با اعطای پروانه اشتغال به من موافقت کردند. اکنون نیز پس از حدود ۴ سال از آن رویداد، مجددا این یادداشت را منتشر می‌کنم و امیدوارم که مورد توجه دوستان و همکاران قرار گیرد.
#
هرچند در مصاحبه سازمان نظام پذیرفته شدم ولی قانع کردن تیم مصاحبه کننده ای که رویکردشان شناختی بود اصلا کار ساده ای نبود. فقط دکتر بیرشک در آن جلسه مرا درک می کرد.

وقتی می گفتم رابطه درمان می کند، دکتر مهریار می گفت هیچ درمانی بی رابطه نمی شود.
(شاعر می گوید: میان ماه من تا ماه گردون…تفاوت از زمین تا آسمان است)
وقتی می گفتم رویکرد وجودی از اینکه به عنوان یک مکتب مستقل شناخته شود گریزان است و بیشتر خود را یک گرایش فکری می داندتا یک رویکرد، دکتر هاشمیان می گفت مگر می شود؟

دکتر هاشمیان از همگونی اعضای گروه می گفت و من برای او توضیح دادم که همگونی همواره لازم نیست و ما درمواردی مانند جنسیت گروهها را همگون نمی کنیم.
دکتر هاشمیان از من پرسید که چگونه در گروه یک بیمار مرزی و یک افسرده کنار هم می نشینند، این چطور امکان دارد؟ و من گفتم در صورت شدت بیماری، گروههای مشکل محور می تواند انتخاب بهتری برای یک بوردرلاین یا افسرده باشد.
دکتر هاشمیان در نهایت از اسکیما در رویکرد روابط بین فردی پرسید، تا با به کاربردن کلمه اسکیما، ذخایر واژگانی مرتبط با نظریه غالب خودشان را هم عرضه کند.

دکتر مهریار از شواهد پژوهشی به نفع درمان وجودی می پرسید و وقتی من از تاثیر آن در درمان بیماران سرطانی گفتم، گفت: من هم یک بیمار سرطانی دارم که او از درمان راضی است و من نیستم! (البته از این که نگفتم این رویکرد شواهد گریز است، پشیمان نیستم)!

به دکتر مهریار گفتم البته که بدیهی به نظر می رسد وقتی می گوییم: رابطه درمان می کند یا می گوییم نطریه سالیوان با محوریت ارتباط بنا شده، ولی این همان نقدی است که دیگران به این نظریات دارند و معتقدند آنها از بدیهیات صحبت کرده اند و بنابراین جایگاهی برای این نظریه (خصوصا روابط بین فردی) نمی بینند. دکتر بیرشک در ادامه صحبت های من توضیح داد که وقتی ما کتابی در مورد رولو می ترجمه کردیم دوستان پس از مطالعه آن می گفتند “می” که چیزی نگفته، همه ی اینها را خودمان هم می دانستیم!
.
یک بار در طول مصاحبه دچار لغزش کلامی شدم و به جای اینکه بگویم: اجازه بدهید توضیح بدهم، گفتم: شما نمی دونید!
.
وقتی می گفتم که رولو می می گوید درمانگر با تمامیت انسانی خویش پا به جلسه می گذارد
یا
وقتی می گفتم ما تلاش برای درمان سیپتوم ها یا نشانه ها نداریم و سعیمان این است که مراجع را به انتخاب های خویش آگاه کنیم.
و البته
وقتی انتقاد کردم که شناخت درمانی تکنیک محور است.
.
(تنم می لرزید و دهانم خشک شده بود)!
.
.
دکتر فتی در طول مصاحبه فقط گوش می داد و سخنی نگفت!
.
.
و در نهایت اینکه:
این مصاحبه فرصت بسیار ارزشمندی برای من ایجاد کرد تا در یک گفتگوی حرفه ای با اساتید محترم به بحث بنشینم و دیدگاههای خودمان را به یکدیگر عرضه کنیم.
اساتیدم به من آموختند که حتی در صورت مخالفت با دیدگاه نظری دیگران، نباید عرصه را برای ظهور آن تنگ کرد و فرصت ابراز را از آنها گرفت.
آنها به من نشان دادند که حضورشان در آن کمیسیون، به منظور تثبیت یک دیدگاه نظری در جامعه روانشناسی کشور نیست و دغدغه شغلی و حرفه ای آنها، حضور افراد بی صلاحیت در جامعه روانشناسی کشور است.
آنها در تمام طول جلسات با احترام سوال می پرسیدند، و هر چند دیدگاه نظری من را با نگاهی انتقادی دنبال می کردند ولی هرگز سعی در تحمیل نظرات خودشان به من نداشتند.

از همه ی آنها متشکرم و امیدوارم پاسخگوی اعتماد آنها باشم.
.
.
۳ آبان ۹۲

۸ دیدگاه برای “تجربه من از مصاحبه با کمیسیون بالینی سازمان نظام”

ارسال دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.