رهنمود در جلسه درمان
گاهی گزارههای متقنی در باب رواندرمانی گفته میشود که قابل تامل است. از ان دست اینکه، (درمانگر نباید در جلسات رواندرمانی رهنمود بدهد.) به جز آنکه هر گزارهی متقنی در مورد جلسات رواندرمانی میتواند به طور بالقوه ماهیت منعطف جلسات و خلاقیت درمانگر را نشانه برود، پرسش اول این است که مروجین چنین گزارهای چه رهنمودی قرار است بدهند،که دغدغهی ارایهی آن را به مراجعینشان دارند، و چرا آن رهنمود را از مراجعشان دریغ میکنند؟ ابتدا لازم است توضیح دهم که شرط مقدم در (رهنمود دادن یا ندادن)، (رهنمود داشتن) است. به عبارتی تا زمانی که (رهنمودی) نیست پس درمانگر مخیر نشده است که انتخاب کند آیا (رهنمود) بدهد یا ندهد چون اصولا در نبود (رهنمود)، (رهنمود دادن یا ندادن) اصولا موضوعیت ندارد. پس درمانگرانی که گزارهی (درمانگر نباید رهنمود بدهد) را تبلیغ میکنند، فرض را بر این گرفتهاند که رهنمودی دارند که نمیدهند، وگرنه درمانگری که اصولا رهنمودی ندارد، چرا باید دغدغهاش این باشد که ان را به مراجع بدهد یا نه؟
حال با وضعیت پیچیدهتری روبرو میشویم، ان هم طرح این سئوال است که عیار رهنمود یک درمانگر چیست که میخواهد ان را ندهد یا بدهد؟ اگر معلوم شد، که رهنمودش بیارزش است، این شعار که رهنمود نمیدهم، اخلاقی نیست. بهتر است اینجا گفته شود که (من در خودم صلاحیت و اعتباری برای راهکار دادن نمیبینم)، ولی اگر درمانگری مدعی شد که اتفاقا (راهکار) دارد، و البته رهنمودی با ارزش در مورد فلان قضیهی غامض مراجع به ذهنش هم رسیده، اول باید عیار ادعایش را به محک تجربه قرار بدهد، و بعد توضیح بدهد که چرا تصمیم گرفته که مراجع خودش را از رهنمودهای باارزشی که دارد، (همواره) محروم کند؟
بر این باورم در این دنیای به ظاهر مدرن، که هر چیزی رنگ تلویح و اشاره گرفته و به غبار نسبی گرایی نیز آغشته شده، اتفاقا تا چه اندازه باارزش و مغتنم است اگر افرادی پیدا شوند که شهامت راهکار دادن در وقت و مکان خودش را داشتهباشند، در برابر کسانی که احتمالا راهکاری یا شهامت ارایهی آن را ندارند، و به جای اعتراف به این نقص، خودشان را پشت گزارههای نظری و سادهای چون (درمانگر راهکار نمیدهد) پنهان میکنند. دور کردن جلسهی درمان و درمانگر از اصالت و حضوری اصیل در برابر مراجع، به جز محروم کردن مراجع از یک حضور انسانی چه دستاوردی دارد؟ درمانگر باید حرفی برای گفتن داشتهباشد، به موقع سخن بگوید و به وقتش راهکار بدهد یا ندهد. نه اینکه برای سادهکردن کار خودش، خیالش را یکباره راحت کند که (من اصلا راهکار نمیدهم.) درمان به اندازه کافی مسئله پیچیدهای است و نمیشود با چند گزارهی ساده، طول و عرض آن را به هم دوخت و اوضاع را فیصله داد. بهتر است در بیان چنین گزارههای (باید) داری بیشتر دقت کرد، کما اینکه اتفاقا اگر در این موقعیتها، کسی بود که به مروجین چنین گزارههایی رهنمود میداد و افکارشان را اصلاح میکرد، چه بسا ارزش رهنمود به موقع هم برایشان آشکار میشد.
دیدگاه خود را بنویسید